رستگاري سانازجون
سانازجون كوتاه قد وهنوز ميان دو ابرو را از ترس خيلي زشت شدن برنداشته است.
با پودر گريم مرغوب مي توان تغيير پانزده درصدي عدد CMYK پوستش به سمت روشني را در نور روز يا نور فلاش تشخيص داد. مادرزادي زاويه ديدي يك و نيم برابر ساير افراد دارد كه با ضريب خطاي جزيي مي توان زرافه را با اين ويژگي در ميان ساير جانداران نمونه آورد.
ساناز جون مربي مهد كودك ارغوان است، ديپلم انساني گرفته و شبيه همه دختر ها شعر مي گويد. مرداد سال گذشته ازدواج كرد و در يكي از فرعي هاي خيابان شهيد چهل و هشت متري زندگي مي كند.
شوهرش آدم را ياد فندق ترك خورده مي اندازد كه با قلموي سه صفر ،ديم جو گندمي با قلمگيري امپرسيون روي سرش نقاشي كرده اند . به گفته اساتيد مشهور امپرسيون دنيا چنين آثاري را از فاصله دو يا سه متري بايد نگاه كرد.
تلخ ترين خاطره مشتركشان زنگ فرياد اين جمله است: " گمشو بابا پپه تا نزدم خودتو اين زن لك لكتو چلاق كنم"
روي هم رفته در و تخته خوب به هم جفت شده اند و نمي دانم چرا مردم اره ي دست خدا و مداد پشت گوشش را نمي بينند.
تا محرم امسال بحران معنويت به گوش هيچ كدامشان نخورده بود و بجز خريد مايكروفر هيچ تصميم ديگري نداشتند.
ساناز جون همه ي سايز هاي مايكروفر را توي خواب ديده ، حتي خواب ديده بود كه شوهرش را توي يك مايكروفر رستواراني اشعه پز كرده و زماني كه در دستگاه را باز كرده يك فندق ترك خورده و بوداده روي سيني مي چرخيده .
اما با اينكه تا دم دماي غروب به بحران معنويت فكر مي كرد ، نمي داند بحران معنويت را چطور سايز بندي مي كنند . شبيه سايز سوتين پنج تا پنج تا بالا مي رود يا شبيه يخچال با فوت مي شمارند.....؟
سانازجون با اينكه دوازده فوت يخچال داشت هنوز نمي دانست چقدر يخچال دارد؟
از اول دوم دبيرستان كه معادلات دو مجهولي شدند ، هر سوالي از اين دست مي ديد ، ماتم مي گرفت و اشكهايش راه مي افتاد . تا همين حالا براي معادلات دو مجهولي اشك مي ريزد .
ساناز جون بارها سعي كرده ، حرفهاي مشاوري را كه براي درگيري شهريور پارسال پيشش مي رفتند اجرا كند.
1- اشكهايت را پاك كن
2- توي آينه نگاه كن و بگو من يك خانم منطقي هستم و براي مشكلاتم راه حل پيدا مي كنم.
سانازجون اشكهايش را پاك و رو به تصوير كج و معوج روي بدنه استيل پلوپز جمله را تكرار مي كند.
روي رف آشپزخانه چهارزانو مي نشيند تا شبيه اي كيو سان به مشكلات فكر كند .
دنگ دنگ روي سر تراشيده اي كيو سان …..
تكرار مي كند…….. بحران معنويت....فوت ….فوت ….فوت….. …و به مغزش فشار مي آورد.
هيچ معنايي جز خاموش كردن شمع روي كيك تولدوجود ندارد.
دوباره ياد دستورالعمل مشاور مي افتد
1- اشكهايت را پاك كن
2- رو بروي آينه بگو …. و ايراد ماجرا را كه از مدار الكتريكي يا از انحناي بدنه استيل پلوپز و گوياي عدم شباهتش به عملكرد آينه است را مي فهمد.
ساناز جون پشت ميز توالت روبروي آينه مي نشيند.
جوشي روي گونه ، سرخ دستهاي ساناز جون را وسوسه مي كند، غلظت خون خانم ضريب مقاومت نسبت به تركاندن جوش را صفر كلوين نمايش مي دهد…..
ساناز جون نفس عميق مي كشد……خون روي آينه شتك مي زند.